فاطیما گلمفاطیما گلم، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

فاطیما دردونه مامان و بابا

تپل مامانی

قند عسلم این عکس زمانیه که شما خیلی تپل بودی با اینکه سنت خیلی کم بود اما می گفتی مامانی من شکمم خیلی بزرگ شده می خوام لاغر بشم باربی بشم فدای چشمای قشنگت الان که 4 سال و 7 ماهت شده خیلی لاغرتر شدی و قدت هم بلندتر شده فکر کنم به آرزوت رسیدی گل مامان. ...
27 مرداد 1392

خونه تکونی اتاق دختر نازم

نازنینم بالاخره ماه رمضان ماه مهمانی خدا هم تموم شد وقتی پنج شنبه شب آخرین اذان ماه مبارک رو شنیدم حسابی گریه کردم و با اینکه روزه گرفتن خیلی سخت بود اما احساس دلتنگی بهم دست داد و برای شب و روزهایی که گذشت دلم تنگ شد   دیروز یعنی یکشنبه (92.05.20) من مرخصی گرفته بودم و باهم بودیم تصمیم گرفته بودم که اتاقت رو مرتب کنم و یه سری لوازم اضافه و قدیمی رو جمع کنم از ساعت 4 بعدازظهر تا 7:30 شب تو اتاقت مشغول بودم و حدود سه تا مشمع لوازم اضافی مثل لباس و اسباب بازی و ... از اتاقت جمع کردم از اینکه توهم قبول می کردی که اونا رو جمع کنم واقعا تعجب کردم اخه همیشه بچه ها دلبستگی خاصی به لوازمشون دارن اما خوب خدارو شکر اتاقت خیلی مرتب شد و یه...
21 مرداد 1392

خانمی بزرگ شدی

نازنینم وقتی یکشنبه اومدم دنبالت پریدی بغلم و گفتی مامان از امروز قرار شده بریم کلاس خاله مژگان یعنی کلاس پیش دبستانی ها خیلی خوشحال بودی منم همین طور اخه جیگر طلای من بزرگ شده خودت هم برای همچین روزی لحظه شماری می کردی و بقول خودت عاشق خاله مجگان بودی و دوست داشتی زودتر بری کلاسش روز یکشنبه خیلی روز خوبی برام بود دومین خبر خوشی بود که بهم داده بودن خدایا شکرت دخترم بزرگ شده این آخرین مرحله از هفت خان مهدته عزیزم یعنی داری اماده می شی برای رفتن به مدرسه نازنینم چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که تازه اسمت رو تو مهد نزدیک محل کارم نوشته بودم و تو اون موقع نه ماهت بود خیلی برام سخت بود اما چاره ای نداشتم و مجبور بودم در طی روز چندین بار بهت...
1 مرداد 1392
1